ثامن تم

حرکت به بالا
حرکت به پایین
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
شب های قدر تسلیت

پرداخت آسان و سریع

مبلغ-تومان:
نام شما :
ايميل :
موبایل :
توضیحات :

موزیک پلیر وبلاگ ها

موزیک پلیر مناسبتی باقابلیت تغییرآهنگ مناسبت ها،پلیری مناسب برای وبلاگ ها
موزیک پلیر مناسبتی ثامن تم

دریافت کد موزیک پلیر برای وبلاگ

وبلاگ " ما همه رهسپاریم " نوشت :

هنوز ادامه دارند...
 
طرح نوشت:محموعه طرح های هنوز ادامه دارند...
بی ربط:هنوز ادامه دارند، در صدای نبض شفا، زیر گوش های پزشک، صدای شن کش برزگر، روی تن خاک و صدای پتکُ نفس، در دل کوه،ادامه دارید هنوز، یاران قدیم.
مربوط به دسته : دریافت عکس
2
امتیاز مثبت به مطلب
2
امتیاز منفی به مطلب
0
2 نفر

زندگی با مهدی برای او یک خواب بود
خوابی کوتاه و شیرین در بعد از ظهربلند تابستان جنگ
فقط خاطره هایش ، آن چیزها که آدم بعدا یادش می افتد و حسرتش را می خورند باقی می ماند
شاید همه این مدت خواب او را می دیده
از آن خوابهایی که وقتی آدم میبیند توی خواب هم میخندد
خوابی غیر منتظره
خواب زندگی با یک فرشته

*تولد : 18 مهر 1338
شهادت: 31 خرداد 1361*

برای شادی روح بلند و پر فتوحش صلوات

ثامن تم:خوابي غير منتظره...
مربوط به دسته : با شهدا
1
امتیاز مثبت به مطلب
1
امتیاز منفی به مطلب
0
1 نفر
ثامن تم:فکرش را بکن....فـکـر کـن ...
چـنـد چـفــیـه ،
خـونـی شـد ،
تــا ،
چـــادری
، خـاکـــی نـشـود ...
مربوط به دسته : دلنوشت
1
امتیاز مثبت به مطلب
1
امتیاز منفی به مطلب
0
1 نفر
ثامن تم:بیا حاج همت جای تو خالی است...

ای کاش حاج همت بودی امروز ؛ نزدیک انتخابات است
ای کاش بودی تا برایت ستاد میزدیم ؛
رنگ خاکی را دست بند و شال گردن میکردیم می انداختیم روی دوشت
با یک چفیه و عکس انتخاباتی میشدی کاندیدای اصلح
شورای نگهبان تو را ندیده تایید میکرد ؛ کسی را که خدا تایید کرده مگر میشود بنده اش قبول نداشته باشد؟
بیا و احساس وظیفه کن ، تو هم مثل خیلی ها شعر و شعار تعریف کن
ز خاطرات جنگ بگو ؛ از هم رزم هایت بگو ؛
به ادامه مطلب مراجعه نمایید...


لینک در افسران

مربوط به دسته : با شهدا
0
امتیاز مثبت به مطلب
0
امتیاز منفی به مطلب
0
0 نفر

خاطرات شهید ابراهیم هادی

ثامن تم:خمس...بچه های محل مشغول بازی بودند که ابراهیم وارد کوچه شد.بازی آنقدر گرم بود که هیچکس متوجه حضور ابراهیم نشد.یکی از بچه ها توپ را محکم به طرف دروازه شوت کرد؛اما بجای اینکه به تور دروازه بخورد، ممحکم به صورت ابراهیم خورد.بچه ها بی معطلی پا به فرار گذاشتند. با آن قد و هیکلی که ابراهیم داشت ، باید هم فرار می کردند. صورت ابراهیم سرخ سرخ شده بود.لحظه ای روی زمین نشست تا دردش آرام بگیرد. همینطور که نشسته بود پلاستیک گردو را از ساک دستی اش در آورد کنار دروازه گذاشت و داد زد: بچه ها کجا رفتید؟؟بیایید برایتان گردو آورده ام...

مربوط به دسته : با شهدا
1
امتیاز مثبت به مطلب
1
امتیاز منفی به مطلب
0
1 نفر
قبلی 1 ... 4 5 6 7 8 9 10 11 12 ... 14 بعدی