ثامن تم

حرکت به بالا
حرکت به پایین
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
شب های قدر تسلیت

فروشگاه قالب ثامن تم

پرداخت آسان و سریع

مبلغ-تومان:
نام شما :
ايميل :
موبایل :
توضیحات :

موزیک پلیر وبلاگ ها

موزیک پلیر مناسبتی باقابلیت تغییرآهنگ مناسبت ها،پلیری مناسب برای وبلاگ ها
موزیک پلیر مناسبتی ثامن تم

دریافت کد موزیک پلیر برای وبلاگ

من برای دو پسرم هم رسید نگرفتم! / ثامن تم

 

طلاهایــــــــــش را که داد از در ستـــــاد پشتیبــــــــــانی جنــــــــگ بیــــــــرون رفت ...

جوان داد زد : خانم ؛ رسیــــــد طلاها !!!

لبخنــــــــــــــدی زد و گفــــــت : من برای دو پســـــــــــرم هم رسیــــــــــــد نگرفتــــــم...!

مربوط به دسته : با شهدا
8
امتیاز مثبت به مطلب
8
امتیاز منفی به مطلب
0
8 نفر

تا رمز عملیات رو گفتم

دیدم داره آب قمقمه اش رو خالی میکنه روی خاک!

با تعجب گفتم :

پانزده کیلومتر راهه...! چرا آب رو میریزی...؟!

گفت:مگه نگفتی رمز عملیات یا ابوالفضل العباس علیه السلام...

من شرم میکنم با اسم آقا برم عملیات و با خودم آب ببرم...!!!

( نامه های شهدا)

رمز عملیات... / ثامن تم

 

مربوط به دسته : با شهدا
10
امتیاز مثبت به مطلب
9
امتیاز منفی به مطلب
1
11 نفر
لحظاتی بعد از شهادت امیر سپهبد علی صیاد شیرازی
می رفت آن طرف خط، وسط عراقی ها، هر چی بهش می گفتند که آخر مرد حسابی! کجای دنیا، فرمانده نیروی زمینی می رود وسط دشمن؟ می خندید و می گفت که من باید خودم به یقین برسم که آن طرف چه خبر است، بعد نیروهایم را بفرستم...
مربوط به دسته : با شهدا
4
امتیاز مثبت به مطلب
4
امتیاز منفی به مطلب
0
4 نفر
اولین و اخرین نماز

رضا سگه ... یه لات بود تو مشهد ...
یه روز داشت میرفت تو دعوا شهیدچمران دیدش، دستش گرفت و گفت اگه مردی بیا بریم جبهه.
به غیرتش برخورد و به همراه شهید چمران رفت به جبهه ....
تو جبهه واس خرید سیگار با دژبان درگیر میشه و با دستبند میاوردنش تو اتاق شهید چمران، رضا شروع میکنه به فحش دادن به شهید چمران، وقتی دید که شهید چمران به فحش هاش توجه نمیکنه .... یه دفه داد زد کچل با توأم ...!!!
شهید چمران با مهربانی سرش رو بالا آورد و گفت : چیه ؟ چی شده عزیزم؟
چیه آقا رضا، چه سیگاری میکشی؟!!... برید براش بخرید و بیارید...!
آقا رضا که تحت تأثیر رفتار شهید چمران قرار گرفته میگه: میشه یه دوتا فحش بهم بدی؟! کشیده ای، چیزی!!
شهید چمران : چرا؟
آقا رضا: من یه عمر به هرکی بدی کردم، بهم بدی کرده.... تاحالا نشده بود به کسی فحش بدم و اینطور برخورد کنه...
شهید چمران: اشتباه فکر میکنی...!یکی اون بالاست، هرچی بهش بدی میکنم، نه تنها بدی نمیکنه، بلکه با خوبی بهم جواب میده... هی آبرو بهم میده...!
گفتم بذار یه بار یکی بهم فحش بده بگم بله عزیزم... یکم مثل اون شم...!
آقا رضا جاخورد و رفت تو سنگر نشست و زار زار گریه میکرد... اذان شد، آقا رضا اولین نماز عمرش بود... سر نماز موقع قنوت صدای گریش بلند بود ...
وسط نماز، صدای سوت خمپاره اومد .... صدای افتادن یکی روی زمین شنیده شد ...
آری آقا رضا اولین و آخرین نماز عمرش را خواند و پرکشید... !

مربوط به دسته : با شهدا
2
امتیاز مثبت به مطلب
2
امتیاز منفی به مطلب
0
2 نفر